همانا سوال باقیست: آیا سردمداران اَپل از وجود آیفون در ایران برای سالها خبر داشتند؟ آیا نداشتند؟
Thursday, November 26, 2009
Wednesday, November 25, 2009
Thursday, November 12, 2009
Any combination of "Canada" and "Visa" will turn bad.
Be it Applying for Canadian Visa, applying for Visa in Canada, applying for a Canadian transit Visa, or else.
Anything. It can't be normal, smooth and without hassle.
Be it Applying for Canadian Visa, applying for Visa in Canada, applying for a Canadian transit Visa, or else.
Anything. It can't be normal, smooth and without hassle.
Thursday, September 24, 2009
خانوم عبادی عزیز،
شما باعث افتخارات بسیار زیادی برای بنده و ایران و مملکت و دنیا هستید،
شما عکستون به اندازهء بسیار بزرگی رو دیوار طبقه سوم کتابخونمون بغل
دالای لاما هستش، شما بدون روسری تشریف بردین نوبلتونو گرفتین و رو در و
دیوار خونتون با اسپری قرمز متهمتون کردن به خیلی چیزا.
شما خیلی آدم مهم و تأثیرگذاری هستین. شما فقط، خانوم عبادی، بعضی وقتا
لطفاْ چیزی نگین. حرفی نزنید. اظهارنظری نفرمایید.
خانوم عبادی، شما تو صف ویزا وای نمیسین. دختراتونم واینمیستن، شما
مشکل ویزا ندارین، نمی خوام بگم نفستون از جای گرم بلند می شه، ولی لطفاْ
این نفس رو همون جایی که هست نگهش دارین.
خانوم عبادی، احتمالاً تحریم بیشتر ایران تاثیر مستقیمی روی زندگی خصوصی
شما نداره. احتمالاً براتون خرج بیشتری هم نداره. اما خانوم عبادی، این حرفای
شما، اگه کسی بهشون گوش بده، تاثیر مستقیم روی زندگی من داره؛ منِ ایرانی،
منِ دانشجو، و من به عنوان یه عضو یه خانواده.
تحریم بیشتر برای من یعنی پولی که به حسابم نمی رسه، شهریه ای که داده نمی شه،
کارمزد بیشتری که باید پرداخت بشه، ویزایی که برای تحصیلم داده نمی شه، ۳۰۰ دلار
بیشتری که باید بابت اون ویزا بدم، یعنی مدتی که از تحصیل جا می مونم برای اون
ویزای داده نشده، یعنی استرس، یعنی مهاجرت، یعنی دوری، یعنی خیلی چیزای دیگه.
خانوم عبادی، شما گویا انسان خیلی مهمی هستین،اما لازم نیست همه انسانهای مهم در
موضوعات حساس در همه حال اظهارنظر کنن، نفستون رو حبس کنین بعضی وقتا. و
اظهارنظرتون رو برای خودتون نگه دارین.
تمام.
Saturday, August 22, 2009
این دیفال هم با اینکه خیلی باهاش حال می کنم، بعضی وقتا یه حرفایی می زنه که خیلی بیشتر باهاش حال می کنم!
این همه آدم تو این چند وقته شرّ و وِر گفتن که چه می دونم دوشاخه بکنین تو برق، سر کار نرین،اتو بزنین به برق و اینا،این کلاً اومد یه حرف حساب زد. دمت گرم آقا!
ن
این همه آدم تو این چند وقته شرّ و وِر گفتن که چه می دونم دوشاخه بکنین تو برق، سر کار نرین،اتو بزنین به برق و اینا،این کلاً اومد یه حرف حساب زد. دمت گرم آقا!
ن
Monday, July 20, 2009
Italian Models
خوب می دونین قضیه چیه؟ قضیه اینه که تو دورانی - و اکثر ما- داریم
زندگی می کنیم که هیچ چیزی که اهمیت داره ممنوع نیست. سینما، سکس،
رقص، تانگو، سیگار، الکل، آزادی، آزادی بیان، برهنگی، و غیره... اما
مشکل اینه که آدما احتیاج دارن به مخالفت، و حتی مهمتر از خود مخالفت،
حمایت ازمخالفت. حالا یه زمانی چه گوارا بود ، تیان آن-مِن بود، نسل کشی
تو جاهای مختلف بود، الآن "جنبش سبز" تو ایرانه.
و ما، ملت فرهیخته ایران، که خیلی عادت نداریم متاسفانه که به صورت خوشایند
در خبرها و رسانه های بین الملل ظاهر بشیم (مگه هر چند سال یه بار یه رکورد
وزنه برداری بزنیم، نوبل صلح ببریم، اولین تورسیت زن و غیره) ازینکه به این
مدت طولانی، و به این گستردگی تو رسانه ها مطرح باشیم لذت می بریم (که
کاملاً طبیعیه- و باز هم تاکید روی مطرح بودن با وجهه خوبه).
حالا اشکال این ماجرا کجاست؟ ااشکال این مارجا اینه که وقتی یه حرکت وسیعی
رو برنامه ریزی می کنیم و برای سالگرد یکی از مهمترین اتفاقات 35 سال گذشته،
دو-سه هزار نفر رو دور هم جمع میکنیم، به جای اینکه از یه پیشکسوت ویا مطلع
در زمینه ایران، که ایرانی هم باشه دعوت کنیم برای سخنرانی در همچین گرد-
همآیی حساسی، از شهردار شهر ونکوور، یا رهبر حزب لیبرال دعوت می کنیم،
و افتخار می کنیم و به به و چه چه می کنیم پیش هم که برای سالگرد 18 تیر،
شهردار ونکوور برای سخنرانی اومده بود. یا عشق می کنیم که مدونا تو کلیپ
مستر پرزیدنتش دو تا صحنه راهپیمایی نشون می ده.
خیلی خوبن این چیزا، اما کمی فکر، اینکه این منبع افتخار از اینه که خانوم مدونا،
آقای یو2 ما رو تصدیق کردنه، یه اینکه مردم توی ایران اونقدر احساس قدرت
می کنن که بر خلاف رهبری شعار بدن؟
یکم فکر. بد نیست.
-
خوب می دونین قضیه چیه؟ قضیه اینه که تو دورانی - و اکثر ما- داریم
زندگی می کنیم که هیچ چیزی که اهمیت داره ممنوع نیست. سینما، سکس،
رقص، تانگو، سیگار، الکل، آزادی، آزادی بیان، برهنگی، و غیره... اما
مشکل اینه که آدما احتیاج دارن به مخالفت، و حتی مهمتر از خود مخالفت،
حمایت ازمخالفت. حالا یه زمانی چه گوارا بود ، تیان آن-مِن بود، نسل کشی
تو جاهای مختلف بود، الآن "جنبش سبز" تو ایرانه.
و ما، ملت فرهیخته ایران، که خیلی عادت نداریم متاسفانه که به صورت خوشایند
در خبرها و رسانه های بین الملل ظاهر بشیم (مگه هر چند سال یه بار یه رکورد
وزنه برداری بزنیم، نوبل صلح ببریم، اولین تورسیت زن و غیره) ازینکه به این
مدت طولانی، و به این گستردگی تو رسانه ها مطرح باشیم لذت می بریم (که
کاملاً طبیعیه- و باز هم تاکید روی مطرح بودن با وجهه خوبه).
حالا اشکال این ماجرا کجاست؟ ااشکال این مارجا اینه که وقتی یه حرکت وسیعی
رو برنامه ریزی می کنیم و برای سالگرد یکی از مهمترین اتفاقات 35 سال گذشته،
دو-سه هزار نفر رو دور هم جمع میکنیم، به جای اینکه از یه پیشکسوت ویا مطلع
در زمینه ایران، که ایرانی هم باشه دعوت کنیم برای سخنرانی در همچین گرد-
همآیی حساسی، از شهردار شهر ونکوور، یا رهبر حزب لیبرال دعوت می کنیم،
و افتخار می کنیم و به به و چه چه می کنیم پیش هم که برای سالگرد 18 تیر،
شهردار ونکوور برای سخنرانی اومده بود. یا عشق می کنیم که مدونا تو کلیپ
مستر پرزیدنتش دو تا صحنه راهپیمایی نشون می ده.
خیلی خوبن این چیزا، اما کمی فکر، اینکه این منبع افتخار از اینه که خانوم مدونا،
آقای یو2 ما رو تصدیق کردنه، یه اینکه مردم توی ایران اونقدر احساس قدرت
می کنن که بر خلاف رهبری شعار بدن؟
یکم فکر. بد نیست.
-
Saturday, May 23, 2009
Subscribe to:
Posts (Atom)
